خواب و رویای دیگران در مورد شهید 3
به روایت از مریم اکبری : زمانی که پدرم به جبهه رفته بود خواهرم خوابی دیده بود که این گونه برایم نقل می کرد: خواب دیدم در صحرایی هستم و پدرم هم کنارم است که یک دفعه یک سید نورانی نزدیک ما آمد و به پدرم گفت: راه کربلا از آن طرف است و راه را به پدرم نشان داد وقتی پدرم راه افتاد من هم دنبالش خواستم بروم که ایشان به من گفت: شما همراه من نیا و برو خانه من تنها می روم و چند روز بعد خبر مجروح شدن پدرم را برایمان آوردند.
ثبت دیدگاه