اعتقاد به ولایت
به روایت از فاطمه افچنگی : زمانی که هنوز انقلاب به پیروزی نرسیده بود اسماعیل به اتفاق چند نفر از دوستانش برای تفریح به حومه ی سبزوار کلاته صیفر می رود مردم این کلاته عده ای طرفدار شاه و عده ای طرفدار امام بودند چند ساعتی را با دوستانش در آنجا سپری می کند تعدادی از جوانهای کلاته صفیر از امام بدگویی می کنند که اسماعیل با آنها درگیر شده و به مبارزه می پردازند اما آنها که تعدادشان زیاد بوده ایشان را گرفته بودند و دستش را به وسیله کبریت و لاستیک داغ سوزانده بودند
ثبت دیدگاه