خواب و رویای دیگران در مورد شهید 2
به روایت از فاطمه افچنگی : اسماعیل یک شب درخواب دیده بود که یک سیدی به او یک انار داه است وقتی از خواب بیدار شد خواب را برای مادرمان تعریف کرد و بعد که جنگ شد گفت : مادرمن باید به جبهه بروم وبجنگم من معتقدم آن سید بزرگوار که به من انارداد امام خمینی بود وباید من به جبهه بروم .
ثبت دیدگاه