خواب و رویای دیگران در مورد شهید 1
به روایت از اسماعیل اعتمادی : یک شب در خواب غلام رضا را دیدم که با لباسهای خیلی تمیز و نورانی در جلوی درب بهشت ایستاده است به او گفتم مگر شما نمرده اید پس چرا کفن ندارید؟ به من گفت: پدر جان شهید که کفن ندارد. به او گفتم این جا کجاست؟ گفت: این جا درب بهشت است و من همین جا منتظر شما هستم در حال صحبت بودم که از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه