عشق به جهاد 1
87. یادم می آید یکروز احمد به من گفت: که هر وقت می خواهید برای آموزش و با کارهای دیگر به بسیج بروید بگوئید تا من هم با شما بیایم. من به او گفتم: احمد، پدرت ناراحت می شود و زندگیتان به اختلاف کشیده می شود ایشان گفت: هر طور شده من در این مراسمات شرکت می کنم حتی اگر به قیمت جانم تمام شود.
ثبت دیدگاه