آخرین وداع با خانواده
به روایت علی اصغر اصغری : فرزندم غلام رضا با وجود این که معلم بود، مرتب در جبهه های جنگ حضور می یافت. برای این که بتوانیم از رفتن به جبهه او کم کنیم، برای او زن گرفتیم و ازدواج نمود. هنوز هفته ای از ازدواج او نمی گذشت که باز آهنگ جبهه نمود و به جبهه رفت. این نوبت مجروح برگشت. مدتی خانمش از او پرستاری نمود تا تقریبا خوب شد. باز برای خداحافظی نزد ما آمد و از ما خداحافظی نمود، و ساکش را برداشت داخل کوچه همسرش و فرزند خردسالش به دنبال او رفتند و کت او را از پشت گرفتند و گفتند تو همیشه جبهه هستی پس ما چی؟ گفت شما خدا دارید.رفت و به شهادت رسید.
ثبت دیدگاه