شناسه: 133755

ایثار فداکاری

روایت از صدیقه سالاریان : خاطره ای دارم از بی توجهی فرزندم به دنیا و زخارف آن، بدین گونه که زمانی که رزمندگان در جبهه ها حضور داشتند ، برادران و خواهران بسیجی از خانواده ی آنها سرکشی می کردند و می خواستند از این طریق اگر امکان دارد تا حدی از مشکلات خانواده ها راحل نمایند، به منزل ما هم آمدند و گفتند هر چه لازم دارید بگویید تا ما تهیه کنیم ! ما هم گفتیم چیزی نیاز نداریم. هنگام خروج از منزل چشمشان به موتورمان افتاد که کنار خانه افتاده و لاستیکهایش خراب است. بعد از مدتی آنها یک جفت لاستیک برای موتورمان آوردند و موتور درست شد. زمانیکه فرزندمان از جبهه آمد گفت مادرجان شما که چیزی از افرادی که آمده بودند این جا سرکشی طلب نکردید. من گفتم نه مادر ما چیزی طلب نکردیم اما آنها زمانیکه موتور را دیدند برای موتور یک جفت لاستیک آوردند که پدرت آنها را قبول کرد. ناگهان شهید گفت لااله الاالله تف بر این دنیا شما با این کار آبروی ما بسیجیان را می برید مگر ما برای دنیا به جبهه رفتیم و بسیار ناراحت شد من هم رو به او کردم و گفتم مادرجان ما را ببخش اگر از این بار هر چه که بیاورند ما قبول نمی کنیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه