شناسه: 134346

خواب و روياي شهادت

راوی رضا آل سیدان: یادم هست با مسعود احمدی در یک قطار بودیم و به طرف جبهه حرکت می کردیم که ایشان خوابی که دیده بود برایم نقل کرد که من در حیاط نشسته بودم که متوجه کبوتری شدم آن کبوتر پایین آمد و دوری روی سر من زد و رفت روی پشت بام نشت. بعد از چند لحظه دوباره به پایین آمد و دوری زد و به طرف سر من زد متوجه شدم که از دهان پرنده خون می آید خواستم او را بگیرم تا درمانش کنم. اما او پر کشید و دیگر برنگشت و من از خواب بیدار شدم. بعد از تعریف خوابش به من گفت: تعبیر این خواب چیست؟ به او گفتم: شما خواب افضلی دیده اید و در حقیقت پایان زندگی شما شهادت است. از آن موضوع گذشت تا این که یک روز در سنگر در حال خواندن نماز بودم که ایشان به پیش من آمد و گفت برایم دعا کنید که همان تعبیری که در قطار گفته اید انجام شود و من از آن حرف او خیلی تعجب کردم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه