شناسه: 134348

خبر شهادت

راوی زهره نخعی پرور: یادم هست یک روز پسر خواهر شوهرم به خانه ی ما آمد و از مسعود و پدرش خبر خواست من هم گفتم تلگراف آن ها تازه رسیده و سالم هستند. شب شد و حدود ساعت نه شب بود که در خانه به صدا در آمد وقتی در را باز کردم دیدم پدر مسعود دم درب ایستاده و بغض گلویش را گرفته بود. هر چه از او سئوال کردم چه شده جوابم را نداد وقتی وارد خانه شدیم شروع به گریه کرد و گفت که مسعود دیگر در بین ما نیست و شهید شده است من هم که شوکه شده بودم بعد از دقایقی سکوت آن قدر خودم را زدم تا از هوش رفتم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه