پيش بيني شهادت
راوی بیگم شاهدوست: به خاطر دارم بار آخری که فرزندم علی اکبر به مرخصی آمده بود خیلی خوشحال و سرحال بود و از خوشحالی زیاد نمی دانست چه کار کند. شب آخری که می خواست به جبهه برود تا آخر شب بیدار بودیم و می گفتیم و می خندیدیم وقتی همه رفتند بخوابند، دیدم صدای خواندن شعر می آید. صدا از داخل اتاق فرزندم علی اکبر بود. که می خواند و روی نوار ضبط می کرد. به ایشان گفتم: چه کار می کنی نصف شبی؟ گفت: مادر جان این شب آخری است که پیش شما هستم برای همین صدایم را روی نوار ضبط می کنم تا برای شما یادگاری بماند. به من گفت این نوار را بعد از شهادت من گوش کنید. وقتی ایشان به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد، یک روز که تمامی اعضای خانواده دور هم جمع بودیم، این نوار را روی ضبط گذاشتم شنیدم که می گفت: همین امشب که میهمان شمایم کبوتر بر لب بام شمایم عزیزان قدر یک دیگر بدانیم خدا داند که فردا شب کجایم
ثبت دیدگاه