خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
یک بار شب جمعه بسیار ناراحت و غمگین بودم و دعا مىکردم که مهدى را خواب ببینم دلم برایش تنگ شده بود بعد خواب دیدم که پسرم مهدى به خانه آمده و خانمى نیز همراهش است سوال کردم: مادر جان این دختر خانم کیست؟ گفت: این همسر من است گفتم تو که زن نداشتى و در همین حین از خواب بیدار شدم و متوجه شدم در خانه کسى نیست.
ثبت دیدگاه