شناسه: 134415

خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

زمانیکه مهدى جبهه بود یک شب خواب دیدم که پشت پایش زخم شده و من مشغول بستن زخمش هستم و هر چه پارچه روى زخم مى‏گذارم خون آن بند نمى‏آید و در عالم خواب هر چه تلاش کردم نتوانستم جلوى خونریزى‏اش را بگیرم تا اینکه بیدار شدم و خوابم را براى همسرم تعریف کردم بعداً که جنازه مهدى را آوردند آقایى که شهید را غسل داده بود گفت یک تیر به پشت پاى پسرتان خورده بود که هنوز خونریزى مى‏کرد و یک تیر هم به سینه‏اش اصابت کرده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه