ناظر و شاهد بودن شهيد برامور
حدود چهل روز از به شهادت رسیدن فرزند عزیزم مهدى مىگذشت و ما در حال برپا کردن تدارکات مراسم چهلم بودیم و حقیقتاً پول هم نداشتیم و همیشه در فکر این بودیم که هزینه مراسم چهلم را چطورى تهیه کنیم بعداً در همین ایام مادر مهدى، همسرم خواب مىبیند که مهدى به او مىگوید برایتان میوه مىفرستم شما بگیرید بعداً متوجه شدم که برادر خانمم زمانیکه من منزل نبودم مقدارى میوه آورده بود خانه گذاشته بود و رفته بود
ثبت دیدگاه