شناسه: 134418

ناظر و شاهد بودن شهيد برامور

حدود چهل روز از به شهادت رسیدن فرزند عزیزم مهدى مى‏گذشت و ما در حال برپا کردن تدارکات مراسم چهلم بودیم و حقیقتاً پول هم نداشتیم و همیشه در فکر این بودیم که هزینه مراسم چهلم را چطورى تهیه کنیم بعداً در همین ایام مادر مهدى، همسرم خواب مى‏بیند که مهدى به او مى‏گوید برایتان میوه مى‏فرستم شما بگیرید بعداً متوجه شدم که برادر خانمم زمانیکه من منزل نبودم مقدارى میوه آورده بود خانه گذاشته بود و رفته بود

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه