آخرین وداع با خانواده
یادم می آید موقع رفتن مادرش آیئنه و قرآن آورد . علیرضا به او گفت:" مادرجان ، بیا تا با شما یک روبوسی یادگاری کنم ، چرا که دیگر من را نمی بینید . "
یادم می آید موقع رفتن مادرش آیئنه و قرآن آورد . علیرضا به او گفت:" مادرجان ، بیا تا با شما یک روبوسی یادگاری کنم ، چرا که دیگر من را نمی بینید . "
ثبت دیدگاه