اولين اعزام
راوی لیلا ابراهیم زاده: روزی که برادرم بمانعلی می خواست برای اولین بار به جبهه اعزام گردد. آمده بود که با خانواده مشورت و خداحافظی کند من به گریه افتادم و گفتم: داداش شما نباید به جبهه بروی و از من و خانواده دور شوید. ایشان در جوابم گفتند: خواهرم من برای انقلاب و پیروزی ایرانیان بردشمنان خارجی به جبهه می روم تا بتوانم آنها را از سرزمین پاک و مقدس ایران بیرون برانیم و بر آنها پیروز شویم. ایشان با صحبتهایی که کردند مرا توجیه و دلداری دادند که من دیگر گریه نکنم و با آن دل کوچکی که داشتم برای ایشان و دیگر رزمندگان اسلام و ایران عزیز دعا کردم.
ثبت دیدگاه