شناسه: 135033

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی صدیقه ایزدی: یک شب خوا ب فرزندم عباس را دیدم. به ایشان گفتم: مادرجان الهی برایت من بمیرم که نتوانستم دامادت کنم وناکام ازاین دنیا رفتی وشهید شدی ونتوانستم برایت زن بگیرم. ایشان درجواب به من گفت: ناراحت نباش مادراین دو فرشته ای که روی شانه هایم هستند برایم مثل همسرهستند وناراحت نباش مادرجان که ازخواب بیدارشدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه