شناسه: 135057

عشق شهادت

راوی طاهره جواد زاده: یادم هست یک بار به من گفت مادر دوست دارم شهید شوم و این دفعه که می روم فکر نکنم دیگر برگردم ، به او گفتم مادر جان این چه حرفی است که شما می زنید مرگ و زندگی دست خداست . موقع خداحافظی همراه عموی خودم با او به راه آهن رفتیم از من خداحافظی کرد و با عمویم رو بوسی کرد و دست او را گرفت و تا آخرین لحظه قطار در حال حرکت بود دست او را رها نکرد . بعد عمویم به من گفت این دفعه با دفعه های قبل خیلی فرق می کرد مثل اینکه بو او الهام شده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه