خواب ورویای دیگران در مورد شهید
به روایت از خاتون شورگشتی : یک شب خواب دیدم که ایشان ریش گذاشته و لباس سفید هم پوشیده است. گفتم: تو که شهید شده بودی. او گفت: نه من زنده ام به من گفت: چای بیاور من این کار را کردم تا آمدم دیدم که نیست. ودر همین لحظه از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه