شناسه: 135996

عشق شهادت

به روایت از علی مایان علیلئی : از قرار اطلاعاتی که به فرماندهی مهندسی رزمی رسید دشمن در تاریخ 65/12/10 در تدارک حمله وسیعی بر نیروهای اسلام بود اهمیت وضع حمله دشمن تا آن حد بود که احتمال به خطر افتادن دستاوردهای عملیات کربلای 5 می رفت لذا قرار مسؤلین خط به اتفاق فرمانده گردان - حاج آقا شمس آبادی - جهت شناسایی و محل عمل کرد در شب عملیات عازم خط شدیم طبق قرار قبلی صبح زود از خواب بیدار شدم و بعد از گرفتن وضو به سنگر حاج آقا رفتم شروع به خواندن نماز کردیم حاج آقا از حمام آمدند ، بعد ها فهمیدیم حاج آقا بعد از خواندن نماز شب به حمام برای غسل شهادت رفته بودند بعد از مختصری گفتگو به پیشنهاد حاج آقا از سنگر خارج و به وسیله تویوتای فرمانده ای عازم خط شدیم . افرادی که فرمانده نستوه را همراهی می کردند عبارتند از برادر نوری - که روز بعد از شهادت حاج آقا به ایشان پیوست - برادر علیزاده که مجروح شد - عمار پور - مسئول اطلاعات عملیات گردان - آذرمی - راننده ایشان - و بنده حقیر ، قبل از رفتن به خط یک توقف کوتاه در پایگاه تاکتیکی شهید اصفهان زاده داشتیم ، سپس با شتاب میعاد گاه خون رهسپار شدیم ، میعاد گاهی که منتظر مردی مخلص و خدمت گذار به جنگ بود لحضات گردان ها همچنان در حال گذاشت بود . قبل از رسیدن به خط یک پلی وجود داشت که قرار بود بچه های سپاه منتظر ما باشند تا به اتفاق جهت توجیه و شناسایی به منطقه مورد نظر برویم در همین فاصله حاج آقا نقشه عملیات را در آورد و گفت : انشاء ا... با مشخصات نقشه عمل می کنیم و ایشان تاکید می کردند که جان هزاران بسیجی و همچنین مناطق فتح شده در گروه خوب عمل کردن ما است . در همین احوال برادران سپاه رسیدند جاده و پل به شدت زیر آتش دشمن بخصوص تانک و خمپاره قرار داشت و لحظه ای نبود که زمین شاهد خروش و انفجار توپ ، خمپاره ، کاتیوشا نباشد . در همین حال راه افتادم ، تا لحظاتی دیگر حدیث خون در شرف تکوین بود و می رفت که بار دیگر صفیر گلوله های گلی دیگر از گلستان این سرزمین مظلوم را بگیرد در حالت شمس آبادی راننده ایشان لحظاتی بعد از شهادت این پرنده عاشق می گفت : شب قبل حاج آقا سعی زیادی در برقراری تماس با خانواده اش را داشته که در نهایت موفق نمی شود با آنها تماس بگیرد . در نیمه های شب زمزمه کرده برادر آزرمی دلم خیلی گرفته ، این واقعیتی است که قفس تن برای این موجود آسمانی بسیار رنج آور و ملال آور بوده است . همانطور که به خط نزدیک می شویم به چهره اش نگاه کردم بسیار آرام مثل یک اقیانوس خفته مهربان بود بعد آن لحظه را بیاد می آورم خاضعانه از ما می خواست که اول ما سوار ماشین شویم بطور کلی انسانی بود که خیلی کم حرف می زد اما خیلی عمل می کرد من شاهد دگرگونی استثنایی چهره حاج آقا بودم ولی رمز آنرا تا زمانی که شهادتش اتفاق افتاد نفهمیدیم رمزی که فقط مخلصین خدا از آن آگاهند ما گناهکاران و ضعیفان از درک آن عاجزیم خلاصه ماشین به خط اول رسید ، هر دو از ماشین پیاده شدیم و به پشت خاکریزها رفتیم خط به شدت زیر آتش و انواع و اقسام جنگ افزارهای دشمن بود و ما بی خبر از اینکه شعر زیبا در حال سرودن بود سرود نی غم انگیز و غرور انگیز شعری که فقط زمانی سروده می شد که انسانی خدایی و متعالی زانو بر زمین خاکی گذارد و قطرات خونین راهش را فرزیاد می زند همگی سر از خاکریز در آوردیم و به وسیله برادر سپاهی در حال توجیه منطقه عملیاتی بودیم که ناگاه گلوله های نفسی از انفاس الهی را قطع کرد و شاخه ای از درخت یاران انقلاب شکست و انسانی ×××× کلمه شهادت را بر قامت خود بسیار است است ، خود قضاوت کنید که خداوند از میان ما دست به انتخابی زیاد زد و عروس شهادت ، کسی را در آغوش کشید که به راستی شایستگی آن را داشت . بی توجهی به زمان و مکان همگی چون شمعی اطراف شعید کاری از روی بی ارادای انجام دادیم و زبان حال همراه ما این بود که ای آسمان تو شاهد باش که چگونه دریا دلان در دل خاک می آرامند و ای خاک بدان اینانی که مظلومانه و قهرمانانه در این بیابانهای خاموش به دل تو میهمانی می آیند و این گلگون کفان را همچون مادری مهربان در آغوش بگیر . گلوله درست به بالای چشم اصابت کرده بود و شهیدمان چنان به آرامی چشم از جهان فرو بست که انگار به خوابی خوش فرو رفته بود ، از اینکه برادران بر پیکر پاک شهید قسم یاد کردند که راهش را ادامه دهند شهید مطهر را به ماشین و از آنجا با ولی آکنده از اندوه به مواج شهدا ×××× کردیم و از آنجا با کوله باری از حسرت فقدان فرمانده شجاع راهی پایگاه شدیم به مقر برادر شهید می رفتیم و جریان را با ایشان در میان گذاشتیم قرار شد شهادت ایشان تا قبل از عملیات شب به اطلاع هیچ کس نرسد زیرا با بر ملا شدن این خبر روحیه نیروهای عمل کننده در شب تضعیف می شد و در نتیجه عدم کارایی مناسب را در این لحظات حساس در رابطه با عملیات شب در پی داشت از برادران مسئول با الهام از خون مطهر شمس آبادی همچنان که آرزوی آن شهید بزرگوار بود مسئولیت محوله را به نحو احسن در پشتیبانی از بسیجیان دلاور انجام دادند و در نتیجه ضمن دفع تک دشمن افتخارات دیگری بر صفحه زرین تاریخ جنگ به ثبت احوال رساندند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه