وفای به عهد
به روایت از طاهره واحدی : زمانی که در جبهه باهم بودیم و در سوسنگرد زندگی می کردیم. یکی از روزها دیدم که کسی درب منزل ما را می زند. وقتی رفتم و درب را باز نمودم، دیدم یکی از دوستانش یک جگر گوسفند در دست دارد و به من گفت که این جگر را رضا برای خانه فرستاده است. من به او گفتم: در اینجا که جایی نیست که رضا برای من جگر گوسفند بفرستد. و همچنین رضا صبح به منطقه رفته است، دوست رضا گفت که او نذر کرده است زمانی که در حال احداث یک پل بودند که اگر عراقی ها نتوانند این پل را خراب کنند تا آنها عملیات احداث پل را به آخر برسانند، او بعد از پایان کار یک گوسفند قربانی کند و حالا که نذر او قبول شده و پل افتتاح گردیده است، او به قول و عهد خود وفا نموده است و یک گوسفند خریده و قربانی کرده است و این جگر همان گوسفند قربانی می باشد.
ثبت دیدگاه