شناسه: 136022

لحظه و نحوه شهادت

به روایت از محمدقاسم شوریابی : در منطقه مهران خدمت می کردیم. یکی دو ساعت مانده بود به غروب. گروهان ما را به طرف چند تپه بردند که دشمن به شدت با توپخانه و تانک مشغول آتشباران منطقه بود. شهید حسن شوریابی تیربارچی بود و در کنار یکی از تیربارها که مشرف بر دشمن بود سنگر گرفتیم. من در فاصله 50 متری حسن بودم. هوا کم کم تاریک می شد تا کمی بعد از تاریکی هوا همدیگر را می دیدیم اما ما نقل مکان کردیم و به فاصله نسبتا دوری از آنها سنگر گرفتیم و تا صبح خبری از هم نداشتیم. صبح که به محل قبلی برگشتم حسن را ندیدم. دوستانش در پشت تپه او را پشت سنگی نشانده بودند. حسن به صورت دو زانو صورتش بر خاک پشت سنگ افتاده بود و نمی توانستم به آنجا برویم چون آنجا زیر تیر مستقیم دشمن قرار داشت. من با دیدن وضعیت حسن بسیار ناراحت شدم و برای انتقال او به عقب خط خواستم به جلو بروم که فرمانده گروهان مانع شد که من دیگر طاقت نیاوردم و سینه خیز و بدون توجه به ممانعت معاون گروهان خود را به حسن رساندم.دیدم تیر مستقیم به پیشانی اش اصابت کرده و از پشت سرش بیرون زده که بعد از مدتی یکی از رفقا خود را به ما رساند و با کمک هم جنازه شهید را پشت خاکریز منتقل کردیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه