شناسه: 136732

خاطرات سياسي

زمان انقلاب بود، یک شب تانکها به خیابان آمده بودند. مردم محله ما هم به خیابان ریخته بودند. سربازارن رژیم شاه، مرتب تیر هوایى شلیک مى‏کردند. همان شب امام گفته بود که به پشت بامها بروید و تکبیر بگویید. من هم به همراه پدر و عمویم به بالاى پشت بام رفتیم و شروع به "الله اکبر" گفتن کردیم. پدرم با صداى بلند تکبیر مى‏گفت. در حین تکبیر گفتن گلوله‏هاى سرخ رنگ از بالاى بامها رد مى‏شد و به بعضى دیوارها اصابت مى‏کرد. صبح که شد با پدر به بالاى پشت بام رفتیم و پدر جاى گلوله هایى را که به دیوار اصابت کرده بود به من نشان مى‏داد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه