خاطرات سياسي
زمان انقلاب بود، یک شب تانکها به خیابان آمده بودند. مردم محله ما هم به خیابان ریخته بودند. سربازارن رژیم شاه، مرتب تیر هوایى شلیک مىکردند. همان شب امام گفته بود که به پشت بامها بروید و تکبیر بگویید. من هم به همراه پدر و عمویم به بالاى پشت بام رفتیم و شروع به "الله اکبر" گفتن کردیم. پدرم با صداى بلند تکبیر مىگفت. در حین تکبیر گفتن گلولههاى سرخ رنگ از بالاى بامها رد مىشد و به بعضى دیوارها اصابت مىکرد. صبح که شد با پدر به بالاى پشت بام رفتیم و پدر جاى گلوله هایى را که به دیوار اصابت کرده بود به من نشان مىداد.
ثبت دیدگاه