عشق شهادت
کربلاى 4 بود که مجروح شدم من را به پشت خط منتقل کردند. در خانه بسترى بودم. چشمانم را که باز کردم دیدم آقاى یعقوبى بر بالینم ایستاده و اشک از چشمانش جارى بود. گفت: شما چقدر زودتر از من پرواز کردى، چقدر سریع از ما سبقت گرفتى ولى ما هنوز عقب ماندهایم. شما باید باشید تا خط را حفظ کنیم. دلش شکسته بود و باران اشک از چشمانش مىبارید.
ثبت دیدگاه