عشق شهادت
از جبهه و جنگ تعریف مىکرد. بچهها را به حضور یافتن در جبهه تشویق مىکرد. مىگفت بیایید براى منطقه، براى دین، براى اسلام دفاع کنید. یکروز صحبت شد و آقاى یعقوبى گفت: همه دوستانم شهید شدند ولى من هنوز اینجا هستم. نمىدانم چه جورى است که شهید نشدم. خیلى گریه مىکرد. سرى آخر که رفت دیگر برنگشت.
ثبت دیدگاه