شناسه: 136743

عشق شهادت

از جبهه و جنگ تعریف مى‏کرد. بچه‏ها را به حضور یافتن در جبهه تشویق مى‏کرد. مى‏گفت بیایید براى منطقه، براى دین، براى اسلام دفاع کنید. یکروز صحبت شد و آقاى یعقوبى گفت: همه دوستانم شهید شدند ولى من هنوز اینجا هستم. نمى‏دانم چه جورى است که شهید نشدم. خیلى گریه مى‏کرد. سرى آخر که رفت دیگر برنگشت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه