خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
خواب دیدم پدرم آمده و ما مشغول خوردن غذا هستیم دیدم پدرم گوشهاى نشسته است گفتم بابا شما آمدید گفت: » من هر شب مىآیم و از شما سر مىزنم شما فکر مىکنید که من نمىآیم هر کجا شما باشید من هم هستم من که مدتى بود ناراحت بودم با دیدن این خواب پرو بالم باز شد و کمى آرام شدم.
ثبت دیدگاه