تقيد به نماز
نانش را که مىخورد مىرفت و یک جزة از قرآن را مىخواند سفره را که آماده مىکردم و غذا را مىآوردم مىگفتم: سفره را حاضر کردک بیائید که غذارا بخوریم اما آقاى یعقوبى مىگفت: شما بخورید، کاسه من را کنار بگذارید نمازم را بخوانم بعد مىآیم. مىگفتم: غذا سرد مىشودو از دهن مىافتد. ولى ایشان مىگفت: براى من نگه دارید عیبى ندارد سرد شود. صبح زود که بلند مىشدم مىدیدم وضو گرفته و نمازش را خوانده است.
ثبت دیدگاه