شناسه: 136769

تقيد به نماز

نانش را که مى‏خورد مى‏رفت و یک جزة از قرآن را مى‏خواند سفره را که آماده مى‏کردم و غذا را مى‏آوردم مى‏گفتم: سفره را حاضر کردک بیائید که غذارا بخوریم اما آقاى یعقوبى مى‏گفت: شما بخورید، کاسه من را کنار بگذارید نمازم را بخوانم بعد مى‏آیم. مى‏گفتم: غذا سرد مى‏شودو از دهن مى‏افتد. ولى ایشان مى‏گفت: براى من نگه دارید عیبى ندارد سرد شود. صبح زود که بلند مى‏شدم مى‏دیدم وضو گرفته و نمازش را خوانده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه