خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
خواب دیدم که آقاى یعقوبى به خانه آمده است به اتفاق هم به زیارتگاه رفتیم یک مکان تفریحى هم آنجا بود زیر سایه درختى نشستیم لباسهاى سپاه به تن داشت دیدم در همان حال مشغول خواندن دعا است و دستش را بالا برده و زمزمه مىکند یک لحظه با خودم گفتم: » نگاه کن همینجا هم که آمده یکسره مشغول نماز خواندن و در حال دعاست. هر کجا برویم اول نمازش را مىخواند گفت: »زن نماز از واجبات است انسان باید واجب را اول انجام دهد« در همین حال بودم و هرچه منتظر بودم که نمازش را تمام کند و بیاید بنشیند دیدم نه نماز او تمامى ندارد و از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه