توانايي جسمي رزمي
راوی عباس تیموری : یادم است موسی الرضا یزدانی خیلی اکراه داشت از این که کشتی بگیرد علی رضا آزمایش مدام پیله می کرد تا این که یک روز خیلی پیله کرد گفت که الابالله باید بیایی کشتی بگیری موسی الرضا گفت : شب آقای آزمایش . گفت : شب چیه آلان برویم توی محوطه کشتی بگیریم خیلی اصرار کرد اما آقای یزدانی گفت : نه شب هیچ راه ندارد من و یکی دیگر از بچه ها رفتیم که شاهد کشتی علیرضا آزمایش و موسی الرضا یزدانی باشیم شب مهتابی بود شب که شد علیرضا آمد و گفت موسی الرضا بلندشو برویم رفتیم توی محوطه شب . 12 الی یک شب بود هوا روشن بود علیرضا آزمایش پیراهنش را در آورد و گفت موسی الرضا تو هم در بیاور گفت لازم نیست بعد گفت خوب بیا جلو این را واقعاً اغراق نمی کنم. این آزمایش تا می خواست حرکت کند رفت روی زمین خیلی قشنگ ایشان را زد توی یک لحظه دیدیم علیرضا آزمایش توی هواست وقتی به زمین خورد بلند شد و گفت نه این درست نیست تو کلک زدی دوباره گفت: این قدر راحت این آزمایش را زد زمین بعد من به موسی الرضا گفتم :تو با این زورت چطوری چند روزی است کشتی نمی گرفتی ایشان گفت : روز علیرضا جلوی گردان خراب می شد.
ثبت دیدگاه