شجاعت و شهامت
راوی علیرضا یزدانی : یکی از همرزمان موسی الرضا یزدانی خاطره ای را این گونه تعریف می کرد:در یک حالت کمین گیر کرده بودیم و یک راه داشتیم آنهم عقب نشینی به آقای یزدانی گفتم عقب نشینی کنیم گفت نه عقب نشینی برای ما خوب نیست اگر عقب نشینی کنیم همه ما از بین می رویم پس بهتر است اگر می خواهیم از بین برویم با آبرو از بین برویم . می گفت تانکها داشت می آمد هوا بارانی بود شلوارش را بالازده بود 7 الی 8 تانک را متوقف کرده بود با یک آرپی جی به طور زیکزاک می دوید و تانکها را متوقف می کردبا این وضعیت نیروها یک روحیه دیگر گرفتند وقتی تانکها متوقف شدکمی آهسته تر آمدندتا نیروی کمکی رسید و همه به سلامت توانستیم آن منطقه ی خطر را ترک کنیم.
ثبت دیدگاه