تدبير نظامي و مديريت
راوی علی اصغر صدوقی : در پاتک مهران شب اول محمد یزدانی حرکت کرده بود رفته بود روستای رضا آباد بعد از باغ کشاورزی ما شب دوم رفتیم یک تپه ای بود که صبح رسیدیم وقت نماز بود نماز را همان جا خواندیم و رسیدیم به آقای یزدانی یک دفعه دیدیم از پشت سر ما یک خاک زیادی حرکت کرده می دیدیم که یک ستون زرهی است که دارد می آید خیلی مشخص نمی شد چون دور بودند به محض این که آقای یزدانی را مطلع کردم که از عقب گرد و خاکی بلند است تا ایشان دید گفت تانک های عراقی هستند بروید جلوی جاده را بگیرید ما تعجب کردیم که چطور فهمید ، اینها تانک عراقی هستند صبح که هوا روشن شد این تانک های عراقی بصورت زنجیره حرکت کرده بودند و داشتند می آمدند به محض اینکه به جاده آسفالت رسیدند به حالت ستونی در آمدند بالاخره چند نفر رفتند که جلوی آنها را بگیرند حاجی صادقی با یک تعداد نیرو جلوتر بودند بعد آقای یزدانی تماس گرفتند که تانکهایی که می آیند عراقی هستند یک بلدوزر را جلو جاده گذاشته بودند چون نیروی کمی داشته بودند بعد چند تا را زده بودند چندتایشان هم فرار کرده بودند چند تا را هم غنیمت گرفته بودند .
ثبت دیدگاه