استقامت و پايداري
راوی حجه الاسلام اسماعیلی : یک دفعه محمد یزدانی از ناحیه شکم مجروح شده بود به نحوی که شکم ایشان پاره شده بود رودهایش بیرون ریخته بود و وضع خیلی سختی داشتند ، ایشان را در بیمارستان قائم و بنت الهدی مشهد بستری کرده بودند و طوری بود که تقریبا" خانواده و ما قطع امید کرده بودیم که بعید است از این مرحله سالم در برود به هر حال وضعش بهتر شد در تمام مراحل درمان با این که سنش کم بود حتی دردهای خودش را پنهان میکرد ، روده هایش شاید چند ماه در یک پلاستیک بغل شکمش با چسب نگهداری می شد با همان حال به نماز جماعت میرفت حتی یک روز خودش برایم نقل می کرد و می گفت یک مرتبه در نماز جماعت که مشغول بودم وضع بدی دیدم دارد پیش می آید یا مردم ممکن است سئوال کنند این صدا چی است که تمام شد سریع از مسجد بیرون رفتم و نماز دوم را ادامه ندادم خوب گاهی اوقات اقوام به ایشان می گفتند با ما می گفتیم که خوب نزدیک بود شهید بشود یا داری شهید میشوی می گفت: نه شهادت لیاقت می خواهد و من لیاقت شهادت را ندارم جالب است توی همین مشکلات وسختی ها که مجروحیت داشت با این که سنش کم بود به فکر ازدواج بود وازدواج کرد. قبل از این که بهبودی حاصل شود مطلع شدم که می خواهد به جبهه برود به ایشان گفتم شما نروید جبهه زیرا آنجا ممکن است حالتان به هم بخورد و باعث بشوید افرادی که دوستان شما هستند وقتشان در ارتباط با مجروحیت شما گرفته شود و مجبور باشند شما را به بیمارستان ببرند. صبر کنید بهبودی حاصل شود حداقل روده هایتان بیرون نباشد داخل شکم باشد بعد خواستید بروید جبهه مشکل نیست. با صحبت هایی من با ایشان کردم حاضر شدند آن مقطع را به جبهه نروند و در آن شرکت نکنند. بعد که رودهایشان را برگرداندند داخل شکم و بعد بخیه شد و بهتر شد در اعزام بعدی شرکت کردند واعزام بعدی خانه ی ما هم نیامدند چون احساس می کردند شاید به ایشان بگوییم جبهه نروید .
ثبت دیدگاه