خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی راضیه همتی مقدم: همزمان با شهادت علی اکبر در جبهه من خواب دیدم که پدرم در منزل ما است و شوهرم با عجله به خانه آمد و گفت : آماده باش قراره برایمان مهمان عزیزی بیاید من خانه را تمیز کردم که یک دفعه شوهرم وارد خانه شد و پشت سر او پدر آقا خمینی و مادر شان وارد خانه شدند و با پدرم احوالپرسی کردند و نشستند پدرم گفت آقا جای شما کجا اینجا کجا . پدر آقا خمینی گفتند برای عرض تسلیت به نزد شما آمده ایم . در همان موقع پدرم شروع کرد به گریه کردن و خیلی ناراحت شد . ایشان دستش را روی شانه پدرم گذاشت و گفت چرا گریه می کنی آن هم برای کسی که شهید شده است مگر ندیدی موقعی که نوه ام شهید شد پسرم گریه نکرد. اصلا مگر برای شهید گریه کردن درست است منظور دیگرمان از آمدن به اینجا این بود که فرزندم روح الله ما را فرستاد تا به شما بگوئیم که اینقدر گریه نکنید هم من و هم علی اکبر از این موضوع خیلی ناراحت هستیم. در همین حین از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه