شناسه: 137448

هيبت و صلابت

یک روز به اتفاق هم در کنار خیابان ایستاده بودیم که دیدم سید جعفر با یکی از افراد شرود در حال بحث هستند جرو بحث بین آنها بالاگرفت به طوری که با هم درگیر شدند فاصله من با آنها حدود نیم متر بود و کاملاً شاهد کار آنها بودم با آنکه آن طرف خیلی گردن کلفت بود بعد از چند دقیقه دیدم که آن مرد بر روی زمین افتاد و سرو صورتش پر از خون است و وقتی دید که سید جعفر مهلت هیچ کاری را به او نمی دهد با وحشت زیاد سریع صحنه را ترک کرد و به سرعت از آنجا دور شد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه