شناسه: 137461

خاطرات سياسي

-یک روز آقا سید جعفر در را هپیمایی شرکت کرده بود شب که به خانه برگشت دیدم که انگشتانش با یک دستمال بسته است . گفتم : جعفر آقا چه شده است گفت : در خانة آقای شیرازی درگیری شد و در را بستند و انگشتانم بین در آمد و سیاه شد

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه