شناسه: 137577

نوافل و نماز شب

راوی زهرا قربانی: به یاد دارم که شب حسن مشغول خواندن نماز شب بود که من وارد اتاق شدم و دیدم داخل تاریکی بلند ، بلند گریه می کند و با خدای خودش راز و نیاز می کند و با خود می گفت : خدایا عذاب قیامت را چگونه تحمل کنم . خدایا پشتم از بار گناه خمیده است . شب اول قبر را چگونه تحمل کنم . در یک لحظه بدنم لرزید و از خودم بدم آمد که من عمرم از او بیشتر است اما این گونه به فکر گناهانم نیفتاده ام . وقتی نمازش تمام شد به او گفتم : تو که از سن 13 سالگی در جبهه بودی و در مسجد و جلسات مذهبی شرکت می کردی چرا این گونه گریه می کنی ؟ در جواب من گفت : مادرجان نباید به خودمان و اعمالمان خوشبین باشیم چرا که امام سجاد (ع) از عشق به خدا آن قدر گریه می کرد که بی هوش می شد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه