شناسه: 138295

تواضع و فروتني

بعد از جریان شهادت محمد علی من به مشهد آمدم از طرف واحد اطلاعات عملیات مرخصی گرفتم و اولین کاری که به محض رسیدن به مشهد انجام دادم به منزل شهید نیکنامی رفتم پدر و مادر ایشان را زیارت کردم و عکسهایی را که از شهید داشتم به آنها دادم حتی عکسهایی را که روز قبل از شهادت از محمد علی گرفته بودم بزرگ کردم و قاب گرفتم آنها را هم تحویل پدر و مادرش دادم توی صحبتهایی که با پدرش داشتم متوجه شدم که محمد یک چشمش مصنوعی بوده است در جبهه از بچه ها یک چیزهایی شنیده بودم ولی برایم به طور واضح مشخص نبود ولی آن روز دیگر از این قضیه صد در صد مطمئن شده بودم و من که همسنگری محمد بودم از این جریان اطلاعی نداشتم و برایم جالب بود که محمد هم اصلاً به روی خودش نیاورده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه