لحظه و نحوه شهادت
یکی از همرزمهای محمد علی نحوه ی شهادت ایشان را این گونه نقل میکرد صبح زود نزد فرمانده رفتم. به او گفتم: آقای نیکنامی دیشب خواب دیده است که امام حسین(ع) او را به یک مهمانی دعوت کرده، احتمال این که به شهادت برسد زیاد است. بهتر است امروز که برای شناسایی می رویم او را همدان خود نبریم. پیش ایشان رفتیم و خواستیم که امروز برای شناسایی همراه ما نیاید، اما هر چه اصرار کردیم قبول نکرد. به اتفاق ایشان و فرمانده نزد روحانی قرارگاه رفتیم تا در این مورد با ایشان مشورت کنیم. آقای نیکنامی روحانی گفت: حاج آقا اگر قرار باشد من شهید بشوم کسی نمی تواند مانع شود. حال هر کجا که باشم یا در قرارگاه یا در منطقه در حال شناسایی. حاج آقا گفت: حق با ایشان است دیگر نیازی به مشورت با من نیست، هر چه خدا بخواهد همان می شود. خلاصه به اتفاق ایشان و چند نفر دیگر برای شناسایی رفتیم. مأموریت با موفقیت صورت گرفت. در حال برگشتن به سمت قرارگاه بودیم که دکّه ی دژبانی را دیدم می خواستم بگویم بالاخره به سلامتی برگشتیم و خواب شما تعبیر نشد، که یک دفعه خمپاره ای در کنار ماشین به زمین خورد. آقای نیکنامی سرش را روی داشبرد ماشین گذاشت. ابتدا فکر کردم او برای در امان ماندن از اصابت ترکش سرش را روی داشبرد گذاشته است. اما کمی که دقت کردم دیدم ترکشی به او اصابت کرده و به شهادت رسیده است.
ثبت دیدگاه