خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
شب قبل از شهادت محمد علی خواب دیدم ایشان به اتفاق همسرم (هاشم آقا) با لباسهای خاکی که بر تن داشتند به منزل آمدند. بعد از سلام و احوال پرسی گفتم: معلوم هست شما کجائید؟ حداقل یک تماس می گرفتید، الان مدت زیادی است از شما خبر ندارم؟ محمد علی گفت: نمی توانستیم تماس بگیریم: الان می خواهیم به حرم برویم. ناراحت شدم و گفتم: هنوز از راه نرسیده اید می خواهید به حرم بروید؟ بهتر نیست دوش بگیرید و کمی استراحت کنید؟ بعد بروید. رو به هاشم آقا کرد و گفت: من می خواهم بروم شما با من می آیی؟ من دست شوهرم را گرفتم و گفتم: او با تو نمی آید می خواهد استراحت کند. محمد علی گفت: پس من به تنهایی می روم. خداحافظی کرد و رفت. چند روزی از این خوابی که دیده بودم گذشت که خبر شهادت عمو علی را برای ما آوردندس
ثبت دیدگاه