خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
مدتی بود. به دلیل ناراحتی کلیه، نمی توانستم ایستاده نماز بخوانم. یک شب خواب دیدم در مهمانی بزرگی هستم. در آن مجلس یکی از اقوام ما که از نظر اعتقادات دینی و مذهبی ضعیف بود حضور داشت. در همین حین یک دفعه صدای اذان در فضا پخش شد. من برای خواندن نماز حاضر شدم. وضو گرفتم، در گوشه ای نشستم تا شروع به خواندن نماز کنم. یک دفعه محمد علی با یک دوربین فیلمبرداری وارد مجلس شد و شروع به گرفتن فیلم از من شد. گفت: چرا نشسته ای؟ من گفتم: مدتی است که ناراحتی کلیه دارم نمی توانم ایستاده نماز بخوانم. محمد علی گفت: من از تمام کارهایی که شما در این دنیا انجام می دهید فیلمبرداری می کنم. حالا باند شو ایستاده نماز بخوان. آن فامیلمان که در مهمانی بود گفت: به حرفهای او گوش نکن، هر طور دلت می خواهد نماز بخوان. محمد علی گفت: این را به خاطر داشته باش، من از کارهایی که شما در این دنیا انجام می دهید فیلمبرداری میکنم. یک دفعه از خواب بیدار شدم. بعد از دیدن آن خواب تصمیم گرفتم، حتی اگر بمیرم ایستاده نماز بخوانم. از آن شب به بعد دیگر من نشسته نماز نمی خواندم.
ثبت دیدگاه