عشق به ائمه اطهار
شهید نیکنامی مقّید بود در هفته دو شب به زیارت حضرت رضا (ع) برود ایشان یک ساعتهای خاصی به حرم مشرف می شد و به اصطلاح خودش با امام قرار می گذاشت چون من با ایشان رابطه نزدیکی داشتم این مسائل را با من در مسان می گذاشت ولی هیچ کس از ساعت قرار ایشان با حضرت رضا (ع) مطلع نبود فقط من از این ملاقاتها با خبر بودم یک روز عصر محمد علی را دیدم گفت: امشب با امام قرار دارم اتفاقاً همان شب در بسیج برای ایشان نگهبانی در نظر گرفته بودند. خوب ایشان برنامه حرم رفتنش را نمی توانست لغو کند و با لطبغ شیفت نگهبانیش را غیبت می کند به هر حال محمد علی به حرم میرود پس از بازگشت در بسیج با محمد علی برخورد شدیدی می شود که چرا شما ترک پست کرده اید: محمد در آن زمان بسیجی بود و طبق تعّهدی که کرده بود با بسیج همکاری می کرد منظورم این است هنوز پاسدار نشده بود البته محمد هم هیچی نمی گوید، چون دوست نداشت، کسی از قرارهای او با امام رضا مطلع شود حتی بعد از شهادت ایشان هم که من از خانواده ی محمد علی سوال کردم آنها هم اظهار بی اطلاعی کردند خلاصه حدود دو ماه طول کشید تا دوباره ایشان به وضعیت قبلیش در بسیج بازگشت در طی این دو ماه از طرف بسیج برخورد سردی با ایشان می شد.
ثبت دیدگاه