آخرين وداع با دوستان
آخرین باری که محمد علی نیکنامی به مرخصی آمد ماه مبارک رمضان بود. جلسه قرآن داشتیم که در شبهای ماه مبارک رمضان برگزار می شد. فکر می کنم آخرین روزهای ماه مبارک بود که ایشان درخواست کرد جلسه قرآن را یک شب در منزل او برگزار کنیم. با اینکه در آن شب جلسه متعلق به فرد دیگری بود اما ایشان او را راضی کرد که جلسه منزل محمد علی باشد. در آن شب خیلی گرم و صمیمی با بچه ها برخورد می کرد و سعی داشت همه را از خودش راضی کند مثل اینکه می دانست این آخرین سفر اوست و دیگر باز نمیگردد وقتی جلسه تمام شد با تک تک بچه ها رو بوسی می کرد و آنها را در آغوش می کشید. صحبت و نصیحت می کرد و هر کسی را نسبت به موضوعی خاص سفارش می نمود مثلاً به یکی می گفت: درست را خوب بخوان، به دیگری می گفت: به خط و راه امام مقّید باش و در پایان گفت: همه فعالیتتان را به بسیج و کارهای نظامی خلاصه نکنید، بلکه در امور دیگری هم که انقلاب نیاز دارد به فعالیت بپردازید. وقتی ایشان به جبهه رفت، بعد از مدتی به شهادت رسید، وقتی خبر شهادت ایشان را بچه های جلسه مطلع شدند به یاد جلسه قرآن و نصیحتهای محمد علی افتادند و دریافتند که ایشان می دانستند که این بار به شهادت خواهد رسید.
ثبت دیدگاه