شناسه: 138353

خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

بعد از اینکه محمد علی از ناحیه چشم جانباز شد. مادرم به هیچ وجه راضی نمی شد که او دوباره به جبهه برود. آخرین باری که می خواست راهی جبهه شود. اینقدر با مادرم صحبت کرد تا رضایت او را گرفت، اما مادرم گفت: من اجازه می دهم بروی ولی دوست ندارم شهید بشوی. وقتی محمد علی به جبهه رفت یک شب مادرم خواب می بیند مردی نورانی که لباسهای سبز رنگ بر تن دارد کاغذی به او می دهد که نام محمد علی بر روی آن نوشته شده است آن مرد از مادرم می خواهد پای برگه را امضاء کند. به محض اینکه پای برگه را امضاء می کند از خواب بیدار می شود. مدتی از خوابی که مادرم دیده بود نگذشت، که خبر شهادت محمد علی را برای ما آوردند. او با رضایت نامه ای که مادرم برایش امضاء کرد به درجه ی رفیع شهادت رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه