فعاليتهاي فرهنگي
شب عملیات بود آقای آهنگران هم حضور داشت و برای بچه ها کمی مداحی کرد تا منطقه حدود 35 کیلو متر راه بود. این مسیر را بچه ها باید پیاده طی می کردند. باید از ساعت چهار بعد از ظهر راه می افتادیم تا ساعت دوازده به مقصد می رسیدیم. حدود ساعت دو یا سه هم عملیات قرار بود انجام گیرد. بچه ها داشتند کوله پشتی های خودشان را آماده می کردند نیکنامی هم حضور داشت. محمد علی جزء بچه های فرهنگی بود و ضمن اینکه وسایل جنگی و اسلحه را به همراه داشت یک سری وسایل فرهنگی و تبلیغاتی را نیز حمل می کرد بالاخره راه افتادیم. پاسی از شب گذشته بود. متأسفانه شب روشنی بود. بچه ها از فاصله دور دیده می شدند تا مرز عراق ده کیلو متر مانده بود. هوا خیلی روشن بود. جداً همه وحشت کرده بودند با اینکه در داخل درّه ها حرکت می کردیم، ولی اگر عراقی ها می دیدند تمام بچه ها قتل عام می شدند. قرار شد در مکانی توقف کنیم و زیارت عاشورایی خوانده شود. رزمنده ای بود به نام شهید عامل. گفت: در زیارت عاشورا از خدا بخواهیم که در این شب و در این عملیات ما را یاری دهد تا بچه ها شهید نشوند و عملیات با موفقیت انجام پذیرد. زیارت عاشورا شروع شد همین که السلام علیک یا فاطمه الزهرا گفته شد و نام حضرت زهرا (سلام الله علیه)آمد دیدیم هوا کم کم دارد ابری می شود. کمی که گذشت مه هم فضا را گرفت. نم نم باران هم شروع شده بود. بچه ها گریه می کردند و قطرات باران با قطرات اشک ـ بچه ها همراه شده بود و از صورت این عزیزان سرازیر شده بود. در مسیر قله ها هم یک شهید بیشتر ندادیم و دعای بچه ها مستجاب شده بود. این یکی از معجزات الهی بود که به چشم دیدم.
ثبت دیدگاه