شناسه: 138362

پيش بيني شهادت

آخرین باری که محمد علی می خواست به جبهه برود . موقع خداحافظی ساکش را به دستش دادم او را در آغوش گرفتم و صورتش را بوسیدم ایشان گفت : این بار زمینی می روم هوایی برمی گردم من گفتم : این حرفها چیست که می زنی وقتی برگشتی می خواهیم دامادت کنیم . محمد علی گفت : شما که حسود نبودی یعنی دوست نداری برادرت با یک حورالعین زندگی کند فکرش را بکن یک زن داداش حورالعین داری . من گفتم : تو را به خدا این حرفها را نزن ایشان گفت : احساس می کنم این دفعه ی آخری است که به جبهه می روم فقط مواظب باش مادر چیزی نفهمد او را تا راه آهن بدرقه کردیم محمد علی رفت و بعد از 15 روز خبر شهادت او را آوردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه