خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
یکی از اقوام ما بعد از انقلاب به اتفاق خانواده اش به انگیس رفت. مدت زیادی از آنها خبری نداشتیم. تا اینکه بعد از شهادت محمد علی یک روز آن فامیلمان با منزل مادرم تماس می گیرد و ماجرای خوابی را که دو دخترش به یک شکل دیده بودند این گونه نقل کرد: چند شب پیش دخترانم خواب محمد علی را می بینند ایشان به آنها می گوید من از دو چیز راضی هستم یکی از اینکه به شهادت رسیده ام، دیگری مادرم هست که همه چیزم را از او دارم. راستی به خواهرم بگوئید نذر و نیاز و دعاهای خود را ترک نکند بزودی مشکلش حل می شود. من بلافاصله بعد از اینکه متوجه شدم. هر دو دخترم خوابی یک شکل دیده اند با شما تماس گرفتم هم سلام به پسرتان برسانم و اگر کمکی از دست من بر می آید برای دخترتان انجام بدهم مادرم می گفت: این فامیلمان در تمام مدت مکالمه اشک می ریخت. دقیقاً در همان ایام خواهرم نیز مشکل حادی داشت و دائماً در حال راز و نیاز بود تا مشکلش حل شود. اما دیگر نا امید شده بود، می خواست دست از دعا و نذر و نیاز بردارد. محمد علی توسط آن دو دختر در آن طرف دنیا پیغام خود را به مادر و خواهرم رساند
ثبت دیدگاه