تواضع و فروتني
محمد علی یک شب برای شناسایی می رود و در حین انجام مأموریت مینی زیر پایش منفجر می شود که باعث مجروحیت شدید او از ناحیه چشم و صورت می شود. مجروحیت او در حدی بود که چشمش را تخلیه کردند. وقتی به مشهد منتقل شد. همه خانواده به اتفاق تعدادی از دوستانش برای ملاقات او به بیمارستان رفتیم. بعد از سلام و احوال پرسی از او پرسیدم چطور مجروح شدی؟ محمد علی با لبخندی که بر لب داشت گفت: داشتم برای خودم چای درست می کردم، یک دفعه نفهمیدم چه اتفاقی افتاد. کپسول گاز منفجر شد و من زخمی شدم. شوهر خواهرم به شوخی به او گفت:پس تو برای خوردن یک چای جانباز شدی. بعد از مدتی فهمیدم که او به خاطر اینکه پایش روی مین رفته است دچار مجروحیت شده و برای اینکه ریا نباشد چیزی به ما نگفت.
ثبت دیدگاه