شناسه: 138380

معجزات جنگ

محمد علی هفت ماه داشت که پدرش از ناحیه چشم به شدت دچار مشکل بینایی شد. من مدتی در بیمارستان از او پرستاری می کردم و کمتر می توانستم به خانه سر بزنم. به همین خاطر خانمی معروف به مادر حسین، مواظب بچه ها بود. آن موقع محمد علی فقط شیر من را می خورد و نمی توانست با شیشه شیر بخورد. خلاصه شبی که پدرش می خواستند عمل کنند ما تا صبح به خانه نرفتم. ساعت نه صبح بود که به خانه رفتم. از مادر حسین پرسیدم به بچه چه دادی بخورد؟ گفت: دیشب محمد علی خیلی گریه می کرد و چیزی نمی خورد برای اینکه او ساکت شود. سینه ام را در دهان او گذاشتم. ناگهان متوجه شدم شیر از سینه ام جاری شد و شروع کرد به شیر خوردن و هم اکنون خوابیده است. من تعجب کردم! یک زن 65 ساله که 20 سال است شوهرش فوت کرده است. چگونه شیر از سینه اش بیرون می آمد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه