شناسه: 138392

مهارت فني

من و آقای نیکنامی در قسمت کالک و نقشه خدمت می کردیم . در طی این مدت چون دائماً با نقشه سرو کار داشتیم به نحوی می شودگفت : که سلاحمان چشم هایمان شده بود . من احساس کرده بودم یکی از چشماهای ایشان حالت طبیعی ندارد. یک روز که داشتیم روی نقشه کار می کردیم من کاملاً حواسم را جمع کردم تا بفهمم وضعیت چشم آقای نیکنامی چگونه است کمی که دقت کردم متوجه شدم مردمک یکی از چشمهای ایشان تکان نمی خورد در همان سمت صورتش نیز آثار زخمهای کهنه ای به چشم می خورد من از ایشان پرسیدم: آیا چشم شما مصنوعی است ؟ آقای نیکنامی به نحوی از پاسخ دادن تفره رفت و موضوع صحبت را عوض کرد خلاصه مدتی از این ماجرا گذشت وقتی آقای نیکنامی به شهادت رسید من فهمیدم که درست حدس زده بودم ایشان یک بار از ناحیه راست بدن مجروح شده و چشم راستش را تخلیه کرده بودند. اما تا قبل از شهادتش به جز کسانی که درلحظه ی مجروحیتش با او بودند و خانواده اش از این موضوع اطلاعی نداشتند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه