شناسه: 138422

تدبير نظامي و مديريت

راوی محمد حسن نیک عیش: پس از شهادت برادرم (غلام محمد نیک عیش )، برادر جانبازی نقل می کرد و می گفت : یک نروز در منطقه اسلام آباد غروب حدود 700 نفر از نیروها تازه در یک قسمت از کوهستان مستقر شده و تعدادی سنگر کنده بودیم . ناگهان نزدیک غروب برادر غلام محمد نیک عیش سراسیمه به محل آمد و گفت : برادران سریع وسایلتان را از این محل جمع کنید تا به محل دیگری برویم . برادران چون برای ساختن سنگرها زحمت زیادی کشیده بودند در ابتدا ناراحت شدند و گفتند : برادر نیک عیش چرا سنگرهارا جمع کنیم ما به زحمت این سنگرها را کندیم . برادر نیک عیش گفتند : سنگرهایتان را باید 2 کیلومتر دور تر از این محل درست کنید . ما هم به آن منطقه که برادر نیک عیش گفته بود رفتیم و سنگرهای جدید را درست کردیم و به مجردی که مستقر شدیم هواپیماهای عراقی آمدند و مکان قبلی را استقرار ما را بمباران کردند . به طوری که اگر ما آنجا مانده بودیم اثری از کسی باقی نمی ماند . پس از اینکه هواپیماها رفتند بچه ها به دست و پای برادر نیک عیش افتادند و می گفتند : حاج آقای نیک عیش شما فرشته نجات ما بودی که آمدی ومحل استقرار ما را جا به جا کردی و گرنه هواپیماهای عراقی ما را با خاک یکسان می کرد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه