شناسه: 138426

تدبير نظامي و مديريت

راوی محمد حسن نیک عیش: زمان که من با آقا نیک عیش در سپاه تربت جام خدمت می کردیم ، شبها در چادر می خوابیدیم . برای همین هرشب نوبت بود که یکی نگهبانی دهد . یه شب نوبت یکی از رفقا ی مشهدی بود . پاس بخش برای پست نگهبانی منتظر او شده و چون سر پست حاضر نشده به ناچار به سراغ او آمد تا علت را جویا شود ، دید او خواب است . اورا چندین بار صدا کرد ولی به خاطر یه سری مسائل قبلی ایشان لجاجت کرد و حاضر نشد سر پست نگهبانی برود . آقای نیک عیش با دیدن این صحنه بلافاصله لباس پوشید و به جای او به نگهبانی پرداخت . صبح روز بعد آقای نیک عیش با حالتی اخمو با او برخورد کرد و حرف نزد . ظهر هنگامی که سفره غذا پهن شد ، رفیق مشهدی کنار ایشان نشست . غذا پلوعدس با ماست بود . اوبرای اینکه آقای نیک عیش را وادار به حرف زدن کند ، چندین بار در داخل کاسه ماست ایشان نمک ریخت . او هم بدون اینکه حرفی بزند ماستهای رفیق مشهدی را خورد . و به این صورت به صورت غیر مستقیم به او فهماند که تو دیشت کار اشتباهی کردی که سر پست نگهبانی ات حاضر نشد? .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه